
شعری از کتاب زنانه تر از باران: مرا در آستانهی پنجاه سالگی تصور کن وقتی دور چشمانی که سالها آرامشت بودند خطوط در هم شکل گرفته است موهایم یکدست سپید شدهاند و کشیدگی گردنم چروک شده است... روی صندلیِ همیشگی در ایوان کنار شببو، بابونه و حسن یوسف هنوز عاشقانه نگاهم میکنی؟ مرا از سالها دورتر ببین چای که میریزم…
قیمت درج نشده