
درباره ی کتاب : «مامان تلفن کی بود؟ فاطمهخانوم چیکارت داشت؟» مامان لبخند زد. حسین گفت: «لابد خالهاختر بوده دیگه». لبخندی موذیانه روی صورت مامان نقش بست و با تکان دادن سر به همه نشان داد که حامل خبرهای مهمی است. حسین نظرش را به زبان آورد: «فکر کنم مامان یه خبرایی دارهها...» همه، حتی بابا به مامان نگاه کردیم. مامان…



