
جونیور تصمیم دارد یک روزه نواختن توبا را یاد بگیرد. مادرش برای او توضیح میدهد که برای این کار باید پشتکار داشته باشد اما او زیر بار نمیرود. او به کتابفروشی آقای اومالی میرود و در آنجا وارد داستان جنگ قورباغهها میشود. او میخواهد مردم سرزمین سالون را از ستم «نقاب سیاه» پادشاه آن سرزمین نجات دهد و متوجه میشود…


