
درباره کتاب: «بیا بریم یه کم باهم بگردیم، سوئیمه» روزی شبیه بقیه ی روزها بود و کائوری ذوق زده می خواست من را به گردش ببرد. خیلی خشک گفتم: «نه، ممنون. » هنوز ذهنم درگیر پیشگویی کودان بود: زمستان سرزمین اشباح تمامی ندارد همین پیشگویی اتفاقات زنجیره واری را رقم زده بود و دلایل قانع کننده ای داشتم که شبح…


