
بخشی از کتاب: منتظر بودم سید در را باز کند و بیاید تو. پنجدقیقهای که گذشت، در باز شد. یک نفر آمد تو. یک آدم میانسال بود که حدوداً بهش میخورد چهلودو سه سالی داشته باشد. یک پیراهن چهارخانه پوشیده بود با یک شلوار جین نوکمدادی. یک کلت دستهقهوهای هم همراهش بود که حمایل نداشت. لولهاش را خیلی ساده کرده…
۲۲۵,۰۰۰ تومان