
روز بعد امتحان سختی داشتم و سرم خیلی شلوغ بود. دوباره مشغول مطالعه شدم. ولی خسته نمیشد، پانزده بار، بیست بار، هر بار ده پانزده زنگ تا قطع کند و دوباره از سر نو، هر بار فکر میکردم این آخرین بار است و سعی میکردم تمرکز کنم، ولی تلفن هایش تمامی نداشت. بالاخره از کوره در رفتم، نمیدانم تماس چندم…
