
بخشی از کتاب : دون خرونیمو به صدای بلند گفت: اجناس قاچاق. به ارزش میلیونها پزو. اول اونو می کشن چون بویی برده. بعد که سرهنگ میندرو می فهمه یا داشته می فهمیده کجا چه خبره، خودشو دختره رو نفله می کنن و چون می دونستن مردم چی دوست دارن بشنون، این ماجرای کثیفو از خودشون در میارن که طرف…
قیمت درج نشده