
بخشی از کتاب: …گفتم: «گلی دوست داری بهت ثابت کنم که مامان تو را به اندازه من دوست داشت.» گفت: «چه ثابت کردنی؟ تو دخترشی، من دوست و همسایه یک همچین چیزی شدنی نیست.» از بالای صفحه نمایش به چشمهاش زل زده با لبخند گفتم: «عزیز دلم، عشق دختر و دوست و همسایه نمیشناسد.» دستهاش را بالای سرش برده با…
