
درباره کتاب: رد پایت را از خیابان برنداشته بودم در کیفم بگذارم شبیه زنان بیشیون تا صبح اشک بریزم از زیر در خارج شود از همهمه ی حیاط بگذرد زنگ در خانه ی همسایه ها را بزند بگوید چشمانی که من در آنها اتراق میکردم نیمه باز مانده اند فلسفه ی چشمان نیمه باز را میدانی؟ یکی در انتظار آمدنت…
۱۲۲,۴۰۰ &#x۰۶۲A;&#x۰۶۴۸;&#x۰۶۴۵;&#x۰۶۲۷;&#x۰۶۴۶;
