
بریده ای از کتاب: دیدم اسلحهها و مهمات و بیسیم و چیزهای دیگه ریخته شده کنار درمونگاه. رفتم تو دیدم زخمیها همه بستری و پانسمان شدن. حالشون هم خوبه. پرسیدم: شما کی رسیدید؟ گفتن: ما دو سه ساعته که رسیدیم. خدا اون جوون رو خیرش بده. اونقدر ما رو راحت آورد که نفهمیدیم کی رسیدیم. انگار سوار اتوبوس بودیم. گفتم:…
قیمت درج نشده