
مارتا دستی بر زیر چانه اورهان گذاشت. مستقیم به چشمان او خیره شد و گفت آماده ای که به اطمینان و یقین برسی؟ آیا حاضری؟ اورهان که به وضوح سرمای دست مارتا را بر زیر چانه اش احساس میکرد انگار چاره ای جز تایید نداشته باشد بی اراده :گفت بله آماده ام. مارتا با دست دیگرش درب آشپزخانه را باز…
۱۲۶,۰۰۰ &#x۰۶۲A;&#x۰۶۴۸;&#x۰۶۴۵;&#x۰۶۲۷;&#x۰۶۴۶;