
بخشی از کتاب: دختر: باحال بود که. دکتر : آره باحال بود اما اون سال اکبر بود، سعید بود با یه نفر دیگه. من که نمیشناختمش. یکی بود حالا که وقتای بیرونش رو تهران تئاتر میخوند. عید اولی که من رفتم تو، نوبت اجرا افتاده بود گردن همون. نمیدونم کارشون برنامه داشت یا همین جوری یاد تئاترای بیرون افتاده بودند…
۱۶۲,۰۰۰ تومان