
نهال آرام از رختخواب برخاست. بوی نا و کهنگی از همهجای اتاق به مشام میرسید و انگار همهی اشیا چشم داشتند و نگاهش میکردند. قلبش بهشدت به سینه میکوبید. ترس همیشه توهمی است که آدم را از پیشرفت باز میدارد و افسوس که ترس دوست سالهای اخیرش بود! ترس از دست دادنِ مادرش، ترس از آبروی پدرش و هزار جور…
