
جرمی خیلی نگران است. او نگران جورابهای تا به تا، موزهای خالدار، سنجابهای شیطانی، نان تست سوخته، دایناسورها و... است. دوستش مگی نگران هیچ چیز نیست. همانطور که او می گوید، بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد چیست؟ سپس، بزرگترین ترس جرمی زمانی محقق میشود که او درست از کفشهایش بیرون میافتد و به آسمان میرود! به زودی او…