
داستان اول: «خفاش خوابالو»: خفاش کوچولو مشغول گشت و گذار در آسمانها بود که یک زنگ بزرگ رو به رویش میبیند. نزدیک میشود و با دقت زنگ را نگاه میکند. فکر میکنید الین چیزی که به ذهنش میرسد چیست؟ شاید باور نکنید ولی با خودش میگوید:«چه جای خوبی! همینجا میخوابم». خفاش همانجا میخوابد. یک گربهی بایگوش نیز در همان حوالی زنگ بزرگ…