
بخشی از کتاب ژرفای سرمه ای: پلک هاش را به هم زد و با مردمکهای تماما گشوده به منظره روبروش خیره شد. فضای اتاق به آبی میزد، گرد بال شبپرهها را انگار بر آن تکانده بودند. کنارش بر زمینه پرده نازک بیحفاظی که از منافذ آن، شعاعهای تهدیدکننده نور غیرزمینی به دنیای کابوس او میتابید، نیمرخ آشنای مردهای مومیایی قرار…
قیمت درج نشده