
سی و پنج سال می گذرد؛ اما هنوز پاییز که می آید نمی دانم از آتش مهری که بر جانم انداخته غمگین باشم یا مسرور. به برگ های زیبا و رنگارنگ می نگرم؛ با من سخت می گویند: زیبایی مرگ ما از زیبایی زندگی ماست...آری پاییز برای من بغضی تمام نشدنی دارد. تب و لرزی است که حس آشنایش گرما…



