
بخشی از کتاب: از عمق جانش حرف میزد. از اعماق روحش صحبت میکرد. گویی بهتازگی از درد بزرگی رهایییافته باشد. گفتم: فکر نمیکنی خیلی داری بزرگش میکنی؟ تا جایی که من میدونم انقلابیا هم عاشقاَن هم ادیب. خندید و گفت: درسته... اما نه برای ما. نه برای مردم فلسطین. شاید برای مبارزای ویتنام، کوبا، چین... شاید سرنوشت ما اینه که…