کتاب آنقدر نیامدی که مغزم را خوردم
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
مهسا حقیقت در کتاب آنقدر نیامدی که مغزم را خوردم، با نگاهی ساختارشکن، هنجار کلمات را به سخره میگیرد، به جنگ جملات میرود و مفهوم عبارات را چنان درهم میریزد که حاصل آن میشود یک جور پیچیدهنویسی!بیگمان سفر با جادوی کلمات و بازی با واژگان در این کتاب نیاز به تمرکزی ناب دارد، چه برای نویسنده و چه مخاطب که جان و دل میسپارد به کلام راز ورزانه از زبان راوی که به هر طریق میخواهد بگوید که حالش خوب نیست!در این کتاب، واژه در قالب شعر و شعر در قالب دلنوشته تا اعماق جان مخاطب رخنه میکند و چه بسا گاه او را آزار میدهد، اما آزاری نه از جنس درد، که از جنس فریاد … فریاد برای رهایی انسان معاصر که در عین تکثر، تنهایی را در تار و پود اندیشههای خود به نظاره نشسته است و مصداق این بیت که:من گنگ خوابدیده و عالم تمام کرمن عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش





