کتاب آینه دلان
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
دوستى تعريف میكرد كه نيمه شبى در محلهاى غريب با كوچههاى تنگ، به گوشه سپر اتومبيل پارك شدهاى زدم و به عنوان يک امر عادى و انسانى، شمارهام را ضمن عذرخواهى روى شيشه آن ماشين گذاشتم. از تعريف الباقى ماجرا میگذرم فقط اين دوست گرامى از دست مزاحمتهاى مكرر آن صاحب اتومبيل چنان خسته شده بود كه در نهايت معادل نقاشى نيمى از اتومبيل آن شخص را (كه يادگار چند سال رانندگیاش بود!) داده و خلاص شده بود!
جداى از ورود به بحث قضاوتِ چنين اتفاقى، بارها از زبان بسيارى شنيدهام (و ديدهام) كه در جامعه ما تاوانِ راستگويى و صداقت بيشتر از دروغگويى و دورويى است. يعنى خيلیها با ديدن و يا تجربه كردن مواردى از اين دست كه صداقت و راستگويى موجب عوارضى برايشان شده و كسانى از اين رفتارِ انسانى آنها سوءاستفادههاى عجيبى كردهاند، آنها را به سوى همرنگى با جماعت! و دروغ مصلحتآميز سوق داده است. تكرار عبارت «گليم خود را از آب كشيدن» و «شهرِ دزدان با دزديدنِ عصا از نابينا» آدم را به فكر وا میدارد كه آيا واقعاً اين تعايبر منصفانه هست و بايد در اين احوال از راستى دور شد تا ضربه بيشتر و ناجوانمردانهاى نخوريم؟ آيا ما در قبال كسى كه با صداقت و راستگويى، فرصتى به ما داده كه امكان سوءاستفاده در آن وجود دارد، رعايت انصاف و عدالت را كردهايم؟










