کتاب زندگی کن!
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
روزی «لویی شانزدهم» در محوطه کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی را کنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید. از او پرسید: تو برای چه اینجا قدم می زنی و از چه چیز نگهبانی می کنی؟! سرباز دستپاچه شد و جواب داد: قربان، افسر گارد مرا اینجا گذاشته و گفته خوب مراقب باشم! لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید: این سرباز چرا اینجاست؟ افسر گفت: قربان، افسر قبلی نقشه قرار گرفتن سربازها در سر پست ها را به من داده است؛ من هم به همان روال، کار را ادامه دادم. مادر لویی او را صدا زد و گفت: من علت را می دانم. زمانی که تو سه سالت بود، این نیمکت را تازه رنگ زده بودند و پدرت به افسر گارد گفت که نگهبانی را اینجا بگذارند تا تو روی این نیمکت ننشینی و از آن روز، ۴۱ سال می گذرد و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم می زند! نکته: آیا شما هم، چنین نیمکتی را در زندگی خود مشاهده می کنید؟!











