کتاب سرمایه داری و مدرنیته
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
سرمایهداری بدون تردید دغدغهای مهم برای نظریه اجتماعیِ سالهای پس از قرن هجده و شاید از برخی جهات، مهمترین دغدغۀ آن بوده است.
من در این نوشتار سعی دارم مفهوم سرمایهداری را از رهگذر بررسی دقیق آثار کارل مارکس و ماکس وبر مورد واکاوی قرار دهم، دو اندیشمندی که به گواه همگان بزرگترین نظریهپردازان اجتماعی سرمایهداری به شمار میروند.
همچنین سرمایهداری را از منظری خاص مطالعه خواهم کرد: اینکه تا چه میزان تحلیل این پدیده میتواند به تاسیس جامعهشناسی مدرنیته بیانجامد و به صورت “امری «جدید» در جامعۀ مدرنْ فهم شود”.
چنین تعریف این همانگویانهای که از دیوید فریزبی وام گرفته شده این سئوال را پیش میکشد که اساساً این جدید بودن شامل چه چیزهایی میشود.
مارکس و وبر به انحای مختلف در پاسخ به این پرسش برای سرمایهداری نقشی کاملاً محوری قایلاند.
البته افراد دیگری همچون دورکم و زیمل هم پاسخهایی ارایه کردهاند که، البته نه چنان که باید و شاید، توجهاتی را برانگیخته است.
همچنین سعی دارم با دغدغههای نویسندگان متاخرتری چون فوکو هم ارتباط برقرار کنم.
با این همه، هدف اصلی من در این کتاب ارایه شرحی دقیق، و گاه نقادانه، از جامعهشناسی سرمایهداری و مدرنیتهای است که خود مارکس و وبر آن را مطرح کردهاند. باورم بر این است که این مهم به درک بهتر جهانی که در آن زندگی میکنیم کمک خواهد کرد.
هم وبر و هم مارکس، البته با برخی تفاوتها، سرمایهداری را «تعیینکنندهترین نیروی» شکلدهندۀ جهان مدرن (وبر) و «نوری تابان» (مارکس) که جهان را روشن میسازد میدانند.
معتقدم هیچ یک از این دو نفر به دترمینیسم اقتصادی اعتقادی ندارند.
این سرمایهداری به مثابه شکلی از اقتصاد نیست که مدرنیته را به چیزی که هست تبدیل کرده، گرچه به زعم هردو، استثمار حیات اقتصادی جهانی توسط سرمایهداری ابزار مهمی در جهت «مدرنیزاسیون» محسوب میشود.
سرمایهداری به تعبیر دقیق ادوارد تامپسون در کانون «شبکه روابط» قرار دارد، بستر جامعگی که در آن “پدیدههای اجتماعی و فرهنگی تابعی از پدیدههای اقتصادی نیستند بلکه خود سرشت و ماهیت اقتصاد را شکل میدهند” اشکال جدید و متمایز اجتماعیشدن با سرمایهداری گره خورده و انواع جدید سوبژکتیویتۀ فردی در این اشکال تعبیه شدهاند.
اگر اشکال مزبور در روند تاریخ شکل بگیرند، بخش لاینفک بورگرلیشه گزلشافت را میسازند، واژهای آلمانی که هم به معنای «جامعه بورژوایی» است و هم «جامعه مدنی».
آن ها همچنین بسیار بیشتر از چیزی که مارکسیستها از آن به «زیربنای اقتصادی» سرمایهداری (سوء) تعبیر میکنند گسترش مییابند.











