کتاب سفر
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
از سفری دراز آمده ام آغشته به خاک
و جز هیچ برایت ارمغانی نیافته ام ….
برمی گشایم تا فروغ نومیدی را بر تهی گاه فرو رفته ام نظاره کنی
آری
گرسنگی را می شناسم
تجسم سیری ناپذیرش با من غریبه نیست
خش خش خشکیده ی لبانم
خلاته ی مرگ را زمزمه میکنند.
هنوز قمقمه ی مطشناک من از سراب سیراب میشود…
نظاره کن
که با گیوه ای نخ نما
که با کسوتی دریده که با نگاهی وصله دار که بی هراس
سوگند هیچ را سر میکنم…. زیرا که از سفری دراز آمده ام آغشته به خاک
و جز هیچ برایت ارمغانی نیافته ام…





