کتاب سقوط
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
اما مونتانگ برای خلاصی از دست مشکلات و محدودیت های زندگی از بریتانیایی به نیویورک می رود. او در مرحله ی اول مطمئن است تصمیم درستی گرفت. او از نیویورک به منهتن رفت و خود را غرق ثروت کرد. در منهتن شغلی پردرآمد، آپارتمانی زیبا و دوستان زیادی داشت. همچنین دیگر درگیر خانواده اش و توقعاتی که از او داشتند، نبود. و توانست رهایی و شادی را تجربه کند. پس از مدتی اما می فهمد این زندگی غرق سرعت و بی مکث، چیزی نیست که دلش میخواست.
اما دوباره قصد سفر می کند. این بار تصمیم میگرد به شهری ساحلی و زیبا، یعنی وست پورت، کانکتیکات می رود. جایی که هیچ خبری از زندگی های قبلی اش در نیویورک و منهتن نباشد. او در این شهر بی کار و تنهاست و کسی را نمیشناسد جز دومینیک همسایه اش که با پسر شش ساله ی خود زندگی می کند. و دست سازه می سازد. در این لحظه، اما متوجه می شود، اینجا زندگی ای که عمری به دنبالش بود را پیدا کرد. او اشتیاق شدیدی برای بازسازی کلبه های ویران در کنار دومینیک داشت.








