کتاب ماکاموشی، بزن بریم با کوسه ها شنا کنیم!
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
آسمان آبی، سواحل ماسه ای… داشتم خواب خوشی می دیدم. خواب تعطیلاتی قشنگ و آرام زیر نور آفتاب. باید چند وقتی از هیاهوی شهر موش ها دور می ماندم. اگر تراپولا من را به یک مسافرت دیوانه وار نمی فرستاد، خواب خوشم به حقیقت می پیوست. واقعا سفر وحشتناکی بود. یک دفعه دیدم به جای ساحل زیبای دریا، توی یک هتل کثیفم و یک خروار کک هم ریخته اند توی رختخوابم و توی گوشم ویزویز می کنند! آخ! یعنی واقعا می شد از همچین مسافرتی لذت ببرم؟













