کتاب وسط این کتاب یک دیوار است
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
شوالیه ای جوان، از پشت دیوار تکان نمیخورد! چرا که فکر میکند یک ببر عصبانی یا یک کرگدن خیلی بزرگ و یا حتی غول بزرگ که میخواهد او را یک لقمه ی چپ کند، پشت دیوار انتظارش را میکشند. او در این سمت احساس امنیت میکند، اما وقتی که آب تمام محل را فرا میگیرد و بالا میآید و سروکله ی تمساح های گرسنه پیدا میشود، او چاره ای جز رفتن به سمت دیگر ندارد. او کمک میخواهد و موجودی کمکش میکند که آنقدری که فکر میکرد، خطرناک نیست!












