کتاب چراغ صبح
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
حتی سنین کودکی اش هم آنقدر عظمت داشت که می توانست دو محله را که بر سر عزاداری عاشورا نزاع داشتند، با یکدیگر آشتی بدهد؛داستان هم از میان علم و کتل و صدای به هم خوردن استکان هیات ها و نقشه محمدعلی برای آشتی آن ها آغاز می شود. بعد می رسد به روزهای شاگردی و دست فروشی در سبزه میدان. روزهایی که محمدعلی نان و پنیرش را در دستمالی می پیچید و برای فروش کاسه و بشقاب های گلی از خانه بیرون می زد.اما حکومت رزم آرا بساط دستفروش ها را برچید و محمدعلی وارد نیروی هوایی شد. داستان با روایت خاطراتی زیبا و خواندنی از برخورد محمدعلی رجایی با مردم در لباس نظامی و سرانجام استعفای او ادامه پیدا می کند.اصغر فکوری نویسنده کتاب «چراغ صبح»، زندگینامه این شهید را به شیوه خطی و کلاسیک و بدون پیچیدگی های ساختاری روایت می کند؛ اما نثر پخته نویسنده و شگفتی حوادث زندگی محمدعلی رجایی، خواندن داستان را برای مخاطب جذاب و دوست داشتنی می کند.









