کتاب مین های بازی دراز
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
خدای من خودش بود توی دل گفتم «محمود، نامرد آقای امام رو مثل غول چراغ جادو احضار کرده آبدهانم خشک شد. یک نگاه از پشت سر به محمود کردم که توی دهلیز جا مرغی ایستاده بود یک نگاه به آن مرد هیولا پای شل و هیکل پت و پهنی داشت بهسختی میتوانست از در باغ داخل شود. نزدیکتر آمد با پاشنه بزرگش فیلتر سیگارش را روی برگهای زرد و خیس له کرد. سرش را بالا گرفت و دوباره میگم کار داشتی پسر آقا ناصر بقال؟! محمود بالاخره رو چرخاند و با هر دودست من را توی تاریکروشنی فضای باغشان نشان داد این بچهننه میخواد برگرده خونه شون میترسه.






