کتاب 10 قصه از امام زمان (عج)
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب :
بشر آمد و رو به روی امام نشست. منتظر بود ببیند اما با او چه کار دارد. اما به او گفت: «امروز باید به سفر بروی. به بغداد.»
بشر از اینکه باید فوری به سفر برود تعجب کرد.
امام نامه ای را که از قبل نوشته بود به بشر داد. کیسه ای سکه ی طلا هم به او داد و گفت: «وقتی به بغداد رسیدی، به کنار رود دجله برو. آنجا قایق های بزرگی می بینی که کنار ساحل لنگر انداخته اند. توی قایق ها پر از اسیر جنگی است. اسیرانی که از روم آمده اند. مردم زیادی برای خرید اسیرها جمع شده اند. دختری میان اسیران است که لباسی از جنس حریر به تن دارد و صورتش را پوشانده. این نامه را به او بده.»











