کتاب در ابتدای فصل مینا
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
خواستم از مهاجرت بنويسم به ياد صحبت يكى از اهل ادب و قلم – خانمى فرهنگى و اكنون ميانسال – افتادم كه میگفت وقتى ايران بوديم شوهرم در هنگام عصبانيت روى من دست بلند میكرد و كمى بعد از آن، به شدت ابراز پشيمانى، همراه با عذرخواهى میكرد و مدعى بود وقتى عصبانى میشوم دست خودم نيست! من هم قبول میكردم و اين روال تا رفتن و مهاجرت ما ادامه داشت. آنجا هم گاهى اين اتفاق مىافتاد تا اينكه بعد از چند بار يكى از همسايگان – و نه حتى خودم! – به پليس زنگ زده بود و الباقى ماجرا…






