کتاب پاییز تبسم
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
کوچههای روبهرو زمین آبستن فریادهای در گلو مانده ورای کهکشانها چشمها در جستجو مانده گذشت قرنها بلعید در خود نوح و توفان را ولی توفانترین تقدیر عالم پیش رو مانده َو میآید ابر مردی که اسرار مگو دارد امین وحی هم از درک ادراکش فرو مانده به پیش قامتش خم گشته ایوب شکیبایی که مینوشد خدا را داغهای در سبو مانده ّ سرانجام آن سوار آسمانی میرسد؛ اما غبار پای او در کوچههای روبرو مانده *** آبی احساس مولا! قسم به عشق، نگاهت پگاه ماست آیینه ساز هستی و خورشید راه ماست تو در میان مردم چشمان مردمی دور از حضور سبز تو بودن گناه ماست ای آفتاب آینه آوا! در این غروب آرامش بهاری دستت پناه ماست دریاترین سخاوت دنیاست؛ دست تو ما قطره ایم؛ کوچکی ما گواه ماست ما را ببر به آبی احساس زندگی این آرزو نهفته به عمق نگاه ماست نبض زمان به عشق ظهور تو می زند اشراق آفتاب نگاهت پگاه ماست.





