کتاب فالوده زغال اخته
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
شاید این گلدان شیشه ی عمر دیوی بود که او را در پوستی از بدجنسی زندانی کرده بود نگران شدم و خیلی آرام به طرفش برگشتم نور جادویی چشمانش برگشته بود. از او و نور نگاهش وحشت داشتم ولی برای قرار دیر شده بود. چشمانش غزل های زیبا می سرود و می خواند گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو… لبخندم جان گرفت و تمام خستگی و نفرتم را شست. دنیا رنگ دیگری گرفت و شنیدم که گفت اگر افسانه های شرقی واقعا وجود داشته باشن این لبخند یکی از اوناست. صدایش سایه روشن مردمک چشمانش… عجیب بودند ضربان قلبم از صد در ثانیه هم عبور کرده بود.





