کتاب چراغ های روشن شهر
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
آهسته و بی صدا از پله های آهنی بالا رفتم از پشت بام روی دیوار آشپز خانه رفتم که یک متر کوتاه تر از دیوار پشت بام بود. از آنجا ارتفاع تقریباً دو متری را پریدم توی کوچه چادرم خاکی شده بود تکانش دادم و با سرعت دویدم با سرعتی تندتر از وقتی که با بچه های همسایه و محل مسابقه میگذاشتیم و اغلب اوقات برنده میشدم همین طور که می دویدم برمیگشتم پشت سرم را نگاه میکردم تا بابا دنبالم نباشد. هیچ کس توی محله نبود و هیچ صدایی جز صدای انفجار نمی آمد.





