کتاب باروت سوخته
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
دربارهی کتاب :
مرد سیاه پوش وسط چهارچوب در وامیسته لوله اسلحه نشونه میره سمتم دیگه حال ترسیدن ندارم ولی دروغ چرا؟ ته دلم می لرزه زیاد خیلی زیاد اما ترس دلیل خوبی برای موندن تو کثافت زندگیم نیست آخرین نفسم رو حبس می کنم. چشم هام رو میبندم و منتظر می مونم من آدم مردن تو رختخواب تو بیمارستان تو تصادف نبودم می دونستم همیشه می دونستم آخرش به روز گلوله جونم رو میگیره. البته خیلی هم بد به نظر نمی آد. حداقلش اینه که قشنگ تموم میشه مثل فیلم ها هیجانی اکشن دراماتیک کاش واسه تیتراژ پایانی هم فیروز بخونه یا لااقل كاظم الساهر به لبخند تلخ روی لیم لم .میده از اون زهرماری ها از اونا که هر کودنی ببینه می فهمه چقدر ویرونی، چقدر آواری چقدر دلت مردن میخواد.






