
دربارهی کتاب : مرد سیاه پوش وسط چهارچوب در وامیسته لوله اسلحه نشونه میره سمتم دیگه حال ترسیدن ندارم ولی دروغ چرا؟ ته دلم می لرزه زیاد خیلی زیاد اما ترس دلیل خوبی برای موندن تو کثافت زندگیم نیست آخرین نفسم رو حبس می کنم. چشم هام رو میبندم و منتظر می مونم من آدم مردن تو رختخواب تو بیمارستان…
