کتاب رقص سرنوشت
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب :
سایه اش سکوت کرد و نگاهش را به کامیار دوخت که روبه روی خودش درون آینه ی قدی ایستاده بود متوجه شد که لب های کامیار از هم باز شدند و چیزی را زمزمه کردند گوش به زنگ ایستاد. زمزمه ی کامیار با خودش را شنید که چه می گوید می گفت: اگر من نویسنده بودم داستانی تلخ می نوشتم؛ تلخ تر از خیال هایم، تلخ تر از خاطراتم اسم داستانم را هم می گذاشتم «رقص سرنوشته در آینه نماند به یاد روزی افتاد که زیر درخت چنار به هناسه گفت: سرنوشت تو میتونه به دست خودت رقم زده بشه… بغض راه گلویش را بست.
پشت به هناسه ایستاد، شانه هایش لرزیدند. هناسه گفت: تو گریه میکنی، کامیار؟؟






