کتاب خواب بی مرگی
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
از شعرهایت بوی صاف نسیم دهکده و بوی سادگی قلب ها به مشام می رسید از بوی گل لباس مادر چرخیده در زبان الوان هم گفته بودی برای همین مادر با شنیدن آنها دلیل زنده بودن خود را حس می کرد تو کوچکترین فرزندش بودی و به تو به چشم دیگری نگاه می کرد نه به خاطر این که کوچکتر بودی نه فقط نیاز تو را به خود بیشتر می دید شدت درونگرایی ات را از آن جا فهمیده بود که هر وقت نی ات را روی لب می گذاشتی جز آهنگی ملایم که با گذر از کوره ی دلت سوزناک شده بود چیز دیگری در نمی آمد روحیه ی حساست هم از آنجا معلوم می شد که نمی توانستی سر مرغ یا گوسفند را ببری. روزی هم که فهمیدی گوشتی که در دهان داری گوشت خروس مورد علاقه ات است دیگر لب به گوشت مرغ نزدی. پس از آن مادرت فهمید آن حس گنگی که در برابر تو احساس می کرد بی دلیل نبود.







