کتاب برخورد
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
«آرزو کرد اتفاقی بیفتد.
درحای که مجلهای را نگاه میکرد، آرزو کرد.
مجلهای که دست دبی بود برای خواهرش کریسن بود؛ همینطور تختی که رویش نشسته بود و ژاکتی که تنش بود، آنها را وقتی قرض گرفته بود که برای استفاده از برق لب کریسن به اتاقش آمده بود، اما کریسن آنجا نبود.
دبی با خودش گفت اگر قرار باشد یک آرزویش برآورده شود، باید روی آرزویش دقت بیشتری بکند، حتی اگر آرزوی درست و حسابی نباشد و فقط از ذهنش گذشته باشد، فکر کرد کاش اتفاق متفاوتی بیفتد، یک اتفاق خوب برای خودش.»










