کتاب نیم قرن و اندی تنهایی
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
شاید روزی کسی از راه برسد تا باورت کند، تا سرانگشت مهرش را بر پوست زخم خورده تو بکشد.. جرم تو زیستن ات نبود، جرم تو بافتن گیسوی رویا در مسیر باد بود، جرم تو زیستن نبود، بلکه صداقت و پاکی ات در کوچه های بی مهری بود. چقدر صبوری ات خسته شده بود؛ آن هنگام که از همه ما بریدی، همه گفتند تو مردی… اما هیچ گاه رد پایت در زندگی تک تک ما نمرد… تو هنوز در گوشه قلب و ذهن ما زندگی میکنی و میخندی… با همان یک جمله که میگفتی زندگی سخت است اما ارزش زیستن را دارد. اما اگر پیمانه پر شد باید رفت… این دنیا پر است از فخرالملوکهایی که کسی حرف آنها را نشنید. گریه شان را ندید و بعد از مرگشان به فراموشی سپرده شدند. اما من از او در رمانم به عنوان نماینده همه زنانی که قربانی جهل و خرافات و سنتهای متحجرانه شدند، نام میبرم.









