کتاب عاشقتم کانگوروی آبی
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
کانگوروی آبی مال لیلی بود. مال خود خودش. هر شب که میخواست بخوابد او را بغل میکرد و میگفت: «عاشقتم کانگوروی آبی» و کانگوروی آبی در چشم به هم زدنی میخوابید. تا اینکه یک روز عمه لیلی برای خوردن چایی به خانه آنها آمد.
او برای لیلی یک هدیه آورده بود. هدیه او یک خرس قهوهای وحشی بود. خرس پشمالو گرمونرم بود و چشمهایی به رنگ قهوهای داشت. آن شب لیلی خرس را با خودش به رختخواب برد و گفت عاشق خرسهای قهوهای است. البته به کانگورو گفت که عاشق او هم هست اما کانگورو خوابش نبرد. کمکم با ورود عروسکهای بعدی کانگوروی آبی …
قصهی اسباببازی و کودکان قصهای به درازای تاریخ است. هیچ کودکی نیست که اسباببازی دوست نداشته باشد و هیچ کودکی نیست که با اسباببازی محبوبش شب چشمهایش را رویهم نگذاشته باشد امروزه کودکان ازنظر تنوع اسباببازی و وفور آنها خیلی با کودکان گذشته فرق دارند.
درگذشته بیشتر اسباببازیها دستساز بود و ساختن آنها هم کار سادهای نبود و زمان زیادی میبرد. اما امروزه با آمدن دستگاههای جدید در مدتزمانی کوتاه هزاران عروسک تولید و روانه بازار میشود. بازار اسباببازیها و عروسکها حسابی گرم است. یک کودک همینکه وارد مغازهای شود با انواع و اقسام عروسکها روبرو میشود تا جایی که گاهی نمیداند کدامیک را انتخاب کند.
معرفی کتاب
نامزد دریافت مدال کیت گریناِوی 1998











