کتاب ابن الرضا
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
برادرم در اتاق را باز کرد و فرزند عزیزش را از من گرفت و او را میان گاهواره گذاشت و فرمود: «عمه جان، مراقب فرزند برادرت باش.»
عمه به فدای این نوزاد عزیز کرده که سالها منتظر قدومش بودیم.
من همین طور مراقب نوزاد برادرم بودم، تا اینکه روز سوم چشمش را گشود به راست و چپ نگاه کرد و فرمود: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهُ.»
حیران و شتابان محضر امام رئوف رفتم.
– آقاجانم چیزی عجیب از پسرتان دیدم لبان آقا به لبخندی زیبا شکفته شد.
– چه دیده ای؟
– نوزادتان زبان به شهادتین گشود.
آقاجان این بار خندید و فرمود حکیمه جانم زین پس شگفتی هایی بیشمار از این مولود بابرکت دیده خواهد شد.»








