کتاب بستنی قیفی ها استخوان ندارند
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
منشی در سالن شلوغ و پرجمعیت فریاد زد آقای یهودا اسخریوطی؟
یهودا که کنار منشی نشسته بود به آرامی گفت بله؟
منشی که کمی جا خورده بود گفت :عه شما اینجایین؟ بفرمایین داخل نوبت شماست.
یهودا وارد مطب خالی شد و در مطب پزشک به قاب های تصاویر روی دیوار خیره شد. در یکی از تصاویر مردی با سبیلی بزرگ آموزش احیای قلبی ریوی می داد. شاید اگر اوضاع عادی بود به آن چهره می خندید. دیروز تماسی از جانب پزشک داشت که می خواست فوراً او را ببیند؛ و خب این موضوع خوشحال کننده ای نبود. پزشک به اتاق وارد شد و به یهودا لبخند زد و از یهودا خواست که روی صندلی بنشیند پزشک با ذوق عجیبی به یهودا :گفت به خبر خوب دارم و به خبر بد کدوم رو اول بگم؟




