کتاب شانس ضربدر هفت
معرفی کوتاه
هنوز پایم را دو قدم توی راه ورودی خانه نگذاشته ام که در ماشین پلیس باز میشود و یک افسر زن جلو می آید .
سلام نمی کند ، فقط عینک آفتابی اش را پایین می آورد و بهم میگوید : تو روبرتا و جیمز شانس را می شناسی ؟
سعی میکنم جواب بدم ، اما فقط صدای پچ پج ضعیفی از دهانم خارج میشود : بله
زیر لب می گوید : چه نسبتی باهاشان داری
آب دهانم را به زور قورت میدم ، یک دفعه احساس میکنم دهانم خشک شده و چیزی گلویم را بسته : من دخترشان هستم
هر دو پلیس با اضطراب انگار میخواهند حرفی بزنند ولی …











