کتاب حیات در برکه ها
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
همهی بچه ها این جا میدانند که توی برکه ها داد و ملاکه است، یا دد ملکو، دیو افسانه ای وحشتناکی برای ترساندن بچه ها تا سر برکه ها نروند و غرق نشوند. به رقص نور در آب نگاه میکنم و سرم را میدزدم. آفتاب تندی است و کسی جز من در کوچه ها نیست. در لارستان همه میدانند که ظهر زمان گردش نیست، غروب که بشود به کاروانسراها خواهیم رفت و برکه های قدیمی خواهیم دید. روزهای بعد به دیدن بازارها و قلعه میروم و در موزه ها اشیای قدیمی را که مردم اهدا کرده اند من را با زندگی گذشته این مردم پیوند میدهد. مردم این منطقه به تلاش برای ساختن شهرهایشان و کار خیر و داوطلبانه مشهورند. خودشان بارها از منطقهشان نوشته اند و تاریخشان را زنده نگه داشته اند. این سفرنامه کسی است که برای معاشرت با این مردم و دیدن مناطق تاریخی و گشت و گذار به لارستان سفر کرد و هر جا رفت برکه دید و نخل و کنار و گز و مردمی که با مهر میزبانی کردند و از تاریخ شهر و روستایشان گفتند.






