کتاب قتل با کتاب
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
وُلف با تئودور در اتاق گلدانها بود و داشت شاخههای جوان دندروبیوم کریسوتوکسوم را از گلدانهای سایز چهار به سایز پنج منتقل میکرد. وقتی نزدیکش شدم، ناگهان سرم فریاد کشید: «نمیتوانی یک کم صبر کنی؟» تصدیق کردم و گفتم: «چرا، فکر کنم. دختره مرده. فقط اجازه میخواستم تا به کرِیْمِر تلفن کنم. باید این کار را بکنم، چون متصدی آسانسوری که پیادهام کرد و یک مأمور پلیس مرا دیدهاند؛ ضمناً اثر انگشتم هم روی میزش وجود دارد.» – کی مرده؟ – همان زنی که آن دستنوشته را برای بِرد آرچر تایپ کرد. – کِی و چطوری؟ – همین الآن. زمانی مرد که من داخل آسانسور بودم و داشتم به دفترش در طبقۀ هفتم میرفتم. اما او قبل از رسیدن من از پنجرهاش پرت شد پایین. چیزی که باعث کشته شدنش شد، برخورد با پیاده رو بود. – از کجا فهمیدی که دستنوشته را او تایپ کرده؟ – این را داخل میزش پیدا کردم. دفترچه را از جیبم درآوردم و رسیدها را نشانش دادم. دستهایش خیلی کثیفتر از آن بود که بخواهد به آنها دست بزند، بهخاطر همین آنها را جلو چشمانش گرفتم. پرسیدم: «حالا میخواهی جزئیات را بگویم؟» – لعنتی، معلوم است که میخواهم.










