کتاب خانهی مادرم
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
«خانهی مادرم» ما را با خودمان که در فضای مجازی و تعصبات مذهبی گرفتاریم، روبهرو میکند و نشانمان میدهد که اگر از حقمان کوتاه نیاییم، نهایتاً به رهایی نیز میتوانیم برسیم.
شری فرانکی با شجاعت و صداقت خود در این کتاب و فعالیتهای دیگرش، به نمادی از مقاومت در برابر سوءاستفادههای خانوادگی و فرهنگی تبدیل شده و تلاش میکند صدای کودکان بیصدا باشد.
برشی از کتاب:
روبی انتقامجویی دوآتشه بود و میدانستم هر وقت فضا را مناسب ببیند تردیدی در کشیدن ماشه نخواهد کرد. همهی نشانهها یک جا جمع شده بودند. پای متنهایش دیگر خبری از مامان نبود و به جایش گزینهای سرد و بیروح انتخاب کرده بود: «روبی.»
خوب میدانستم منظورش چیست. میدانستم چه چیزی انتظارم را میکشد. همیشه باید حرف اول و آخر را میزد. همیشه باید خودش برنده میشد. بهتر بود برای وضعیتی که انتظارم را میکشید آماده میشدم. قرار بود مرا هم مثل کوین و بقیه از خانواده بیرون کند.
نکتهای را به یاد آوردم. روبی به حساب بانکیام دسترسی داشت. همهی پولهایم تا قران آخر پولی که به هر ضرب و زوری پسانداز کرده بودم در همان حسابی خوابیده بود که روبی میتوانست در یک چشم بههمزدن خالیاش کند. تصمیم گرفتم پولم را نجات دهم. شبی از شبهای اوایل سپتامبر عزمم را جزم کردم تا تمام پول را به حسابی جدید انتقال دهم. حسابی که فقط به نام خودم بود. وقتی گزینهی تأیید را فشار میدادم، بدنم لرزید. روبی استاد انتقامجویی بود. همین که خبردار میشد چه کار کردهام، تنبیهم میکرد.
صبح روز بعد ایمیلی در جعبهی ایمیلهای ورودیام ظاهر شد. پیامی از طرف کارگزار بیمهی خانوادهمان. در پیام نوشته شده بود: «شری، مادرت از من خواسته اسم تو را از بیمهنامهی خودرو خانواده حذف کنم. حذف تو از همین حالا اجرایی شده است و باید به فکر پوشش بیمهای مجزایی باشی. لطفاً تا آن موقع از رانندگی خودداری کن.»








