کتاب دوباره اوج بگیر
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
کل ساختمان که با مهندسی آلمانی و به سختی یک کاخ قرون وسطی ساخته شده بود شروع به لرزیدن کرد. لرزش به حدی وحشتناک بود که آن را در مغز استخوان ها، ستون فقرات، دندان ها و روحم حس کردم. تمامی نداشت صدای شکستن شیشه اتاق پذیرایی و ورود آب به خانه را شنیدم کل خانه پر از آب شد صدا آنقدر بلند بود که انگار یک لوکوموتیو به خانه برخورد کرده نه می توانستیم فکر کنیم و نه حرف بزنیم. هنوز هم فکر می کنم آن صدا، صدای تخریب کامل خانه بود چشم طوفان ایان برای ساعت ها روی جزیره ما بود و مثل اژدهایی که پس از صدها سال خواب از اعماق دریا بیرون آمده باشد به تخریب و بلعیدن خانه ها زندگی ها و کسب و کارها ادامه می داد. ناگهان احساس عجیبی به من دست داد. احساس کردم به خاطر تمام موهبت های شگفت انگیزی که در زندگی داشتم، قدردان و شکرگزارم از آنچه ساخته بودم راضی بودم و از اینکه هرگز اجازه ندادم گذشته ام آینده ام را خراب کند به خودم افتخار کردم زندگی شاد و موفقی را باوجود تمام سختی ها ساخته بودم با خودم گفتم اگر الان بمیرم چیزی از دست نداده ام زندگی شاد و پرباری داشتم از اینکه ممکن بود بچه هایم را دیگر نبینم غمگین شدم اما از طرفی در اوج ترس و وحشت احساس شکرگزاری داشتم. زندگی ام در چشم به هم زدنی در ذهنم مرور شد و از آن با حیرت و شگفتی یاد کردم بعضی افراد انتخاب می کنند که باقی عمرشان را پشت یک تروما پنهان شوند و به همه بگویند که چقدر در حقشان بی انصافی شده آنها معتقدند که حق دارند عصبانی و بداخلاق و بیزار باشند. آنها هر رفتار خود را با ارتباط دادن آن به حادثه ناگواری که برایشان رخ داده توجیه می کنند و همیشه طلب کارند اما من نمی خواهم کار شما به آنجا بکشد. ما هر روز حق انتخاب داریم و باید تصمیم بگیریم آیا طوفان های زندگی مرا آدم بهتری می کنند یا بدتر؟









