کتاب باغ کج
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
سرش را بلند کرد و به عقب برد. آسمان پر از ستارههای ریز بود. تنش کوفته و خسته بود. انگار بار سنگینی را برداشته بود. به نبودنِ حریرا در خانه عادت نداشت. به هر طرف که نگاه میکرد اثری از او میدید؛ گلدانهایی که گوشهی حیاط ردیف بودند، نازِیخی که لبهی باغچه گذاشته بود و شاخ و برگهای آن آویزان شده بود. حریرا نازِیخی را بیشتر از گلدانهای دیگرش دوست داشت. تشت رختی که پای شیر آب دَمر شده بود. نعناعهایی که لب باغچه کاشته بود و دیوارهایی که هر روز عصر حریرا روی آن آب میپاشید و بوی کاهگل آن در طول شب در حیاط و خانه میپیچید. خانه از نبودِ حریرا سوتوکور شده بود، اما چارهای نداشت و باید برای آمدنش صبر میکرد.





