کتاب فانوسی که افسانه نبود
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
سی چهل نفریم، اما خدا با ماست. سه شبانهروز است که نخوابیدهام. پشت این خاکریز نصفهنیمه، فقط شهدا خوابیدهاند و با خمپارههایی که گاهی دوروبرشان منفجر میشود هم بیدار نمیشوند. ساعتی پیش، دوست طلبهام، حمید ملکی، خودش را به خط رساند. نمیدانست دو تا از برادرانش اینجا شهید شدهاند. به شوخی پرسید: «حسن، چه خبر است؟! همه را شهید کردی خانه آباد!» رمق حتی حرفزدن نداشتم. گفتم: «در بهشت باز شده و دارم بچهها رو یکییکی میفرستم تو».











