کتاب لاله زار مرداب و ماموت قله ی علم کوه
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
تن مرد میان آب سرخ رنگ افتاده بود و لاشه ی پرنده ی له شده کنار دست اش بود.مرغ ماهیخوار فراز قایق بال بال میزد و جیغ میکشید. نگاه منوچهر به پوزه و خرطوم گراز آویخته به لبه ی قایق خبره بود و نقشی پیش چشم هایش میچرخید که اسکلت هزاران فیل برهم انباشته در محوطه ی جنگلی افتاده بودند و ساحل ماسه زار پر از لاشه ی پرندگان مرده بود و در آب مرداب قایق نعش کش آب را می شکافت و پیش می تاخت به سوی ساحل نجات زیر لب گفت: آره داریم میرسیم به ساحل نجات اما خاطره هایم توی دوربین بود. الان غرق شده کاش می آوردمش ساحل ساحل نجات…..











